• تلفن: (30 خط) 021 71 400 111
  • ایمیل: info[@]adabvisa.com
تاریخ کشور کانادا

تاریخ کشور کانادا

  • نویسنده: کیوان کاری
  • مهاجرت به کانادا

درخواست مشاوره رایگان مهاجرت

سوالات متداول تاریخ کشور کانادا

تاریخ کشور کانادا از ورود سرخپوستان به آمریکای شمالی هزاران سال پیش تا امروز را در بر می‌گیرد. قبل از استعمار اروپا، سرزمین‌هایی که کانادا کنونی را شامل می‌شد، برای هزاران سال توسط مردم بومی با شبکه‌های تجاری متمایز، باورهای معنوی و سبک‌های سازماندهی اجتماعی اداره می‌شدند. برخی از این تمدن‌های قدیمی در زمان ورود اولین اروپایی‌ها محو شده بودند و امروزه از طریق تحقیقات باستان شناسی کشف شدند. از اواخر قرن پانزدهم، اکسپدیشن‌های فرانسوی و بریتانیایی به کاوش، استعمار و جنگ بر سر مکان‌های مختلف در آمریکای شمالی در کانادا امروزی پرداختند. در ادامه برای آشنایی با تاریخ کشور کانادا در جهت اطلاعات عمومی، سفر، مهاجرت به کانادا و... با ما همراه باشید.

حضور فرانسوی‌ها در خاک کانادا

حضور فرانسوی‌ها در خاک کانادا

وایکینگ‌ها بیش از هزار سال پیش در کانادا فرود آمدند اما فرانسوی‌ها اولین اروپایی‌هایی بودند که وارد این کشور شدند. در سال 1608، «ساموئل د شامپلین» یک سکونتگاه بر روی صخره‌های مشرف به رودخانه سنت لارنس، شهر کبک امروزی، ایجاد کرد. این دقیقا یک سال پس از تأسیس شرکت ویرجینیا جیمزتاون بود. مراحل اولیه مبارزه برای قاره جدید اکتشافات بود و فرانسوی‌ها از انگلیسی‌ها پیشی گرفتند. تاجران پوست، دریانوردان، سربازان و مبلغان آنها نه تنها کانادا، بلکه بیشتر ایالات متحده را نیز در اختیار خود داشتند.

این مسافرین با تکیه بر قایق‌ها برای حمل و نقل، حداقل 35 مورد از 50 ایالات متحده را کشف، نقشه‌ برداری و اسکان دادند. به تدریج، آنها یک امپراتوری استعماری عظیم را از خلیج هادسون در قطب شمال تا خلیج مکزیک ایجاد کردند. این شهر که به نام فرانسه جدید نامیده می‌شد، بر اساس یک سیستم باستانی اداره می‌شد که به موجب آن، در ازای خدمت سربازی، پادشاه به شهرک نشینان زمین اعطا می‌کرد.

تولد فرانسه جدید

تولد فرانسه جدید

فرانسه جدید مسیر گسترش غرب توسط مستعمرات ساحلی انگلستان را با یک رشته قلعه که در دره اوهایو - می سی سی پی قرار داشتند ،مسدود کرد. انگلو آمریکایی‌ها مصمم به شکستن آن بودند و بنابراین درگیری‌های مرزی با شرکت قبایل بومی به شدت شروع شد و شدت گرفت. این جنگ‌ها کابوس‌های وحشیگری بودند که با چاقو و به همان اندازه با تفنگ و توپ انجام می‌شدند که مشخصه آن حملات متقابل، آتش زدن روستاها و قتل عام زنان و کودکان بود.

فرانسوی‌ها هم به همین شکل تلافی کردند. آنها قبیله آبناکی را به مسیحیت گرویدند و آنها را تشویق کردند تا به اعماق قلمرو نیوانگلند حمله کنند، جایی که در سال 1704، شهر دیرفیلد، ماساچوست را به کلی ویران کردند. آمریکایی‌ها با یک حمله رعد آسا تنبیهی توسط تکاوران معروف سبزپوش راجرز را پاسخ دادند. آنها روستای اصلی آبناکی را نابود کردند و نیمی از جمعیت آن را سلاخی نمودند.  تا حد زیادی مخوف‌ترین قبایل، ایروکوئی‌ها بودند که در شرق کانادا همان نقشی را ایفا کردند که سیوکس در غرب آمریکا بازی می‌کرد.

داستان سقوط کبک

داستان سقوط کبک

تنها حدود 65 هزار مهاجر فرانسوی در مستعمره وجود داشتند اما آنها بیش از هر چیز در برابر میلیون‌ها انگلیسی - آمریکایی ایستادگی کردند، اول از همه به این دلیل که آنها جنگجویان جنگلی بودند. اما این مهم عمدتاً به این دلیل بود که آنها در صورت امکان با قبایل محلی دوست می‌شدند. اکثر قبایل طرف فرانسوی‌ها را گرفتند و انگلیسی‌ها را مجبور کردند تا بهای وحشتناکی را بپردازند.

حتی قبل از اینکه منافع فرانسه و انگلیس در دنیای جدید به نقطه نبرد مسلحانه در جنگ هفت ساله برسد، بریتانیا تا حد زیادی کنترل آکادیا را به دست گرفته بود (منطقه ساحلی نوا اسکوشیا و نیوبرانزویک امروزی)، جنگل‌های سرسبز و زمین‌های کشاورزی مملوء از شهرک‌های فرانسوی بودند. فرمانداران می‌دانستند که جنگ خواهد شد، بنابراین، با مشکوک شدن به ساکنان فرانسوی زبان آکادیا، تصمیم گرفتند در مورد نقشه‌ای جسورانه و بی‌رحمانه فکر کنند.

همه آکادیایی که آشکارا با حاکم بریتانیا بیعت نمی‌کردند، تبعید می‌شدند. این دستور در سال 1755 صادر شد و خانواده‌های فرانسوی زبان در سراسر استان به اجبار از خانه‌های خود نقل مکان کردند، بسیاری از آنها در قلمرو فرانسوی لوئیزیانا ساکن شدند، جایی که زبان و فرهنگ آنها هنوز زنده بود. برای جایگزینی آکادی‌ها، کشتی‌های مهاجران اسکاتلندی و ایرلندی از جزایر بریتانیا وارد شدند و این استان به زودی نام «نوا اسکوشیا یا اسکاتلند جدید» را به خود اختصاص داد.

یک جنگ تمام عیار انگلیسی / فرانسوی

یک جنگ تمام عیار انگلیسی / فرانسوی

در ژوئن 1759، یک ناوگان بریتانیایی از اقیانوس اطلس به سمت پایین رودخانه سنت لارنس حرکت کرد. مسئول نیروهای حاضر در ناوگان، جوانترین ژنرال ارتش، جیمز ولف 32 ساله بود که سابقه نظامی او قابل توجه است و رفتارش آنقدر عجیب و غریب بود که شهرتش زبان زد بود. مبارزه برای کبک تا سپتامبر به طول انجامید، زمانی که ولف آخرین کارت خود را بازی کرد. او نمی‌توانست به آن دیوارهای قلعه که شجاعانه از آن دفاع می‌کردند حمله کند، اگرچه اسلحه‌های بریتانیایی شهر را به خاک و خون کشیده بودند.

بنابراین ولف 5 هزار مرد را در قایق سوار کرد و از رودخانه تا خلیجی در پشت شهر پارو زد. سپس در تاریکی بی‌صدا از صخره‌ای مرتفع بالا رفتند و وقتی صبح شد ولف از ارتشش خواست تا کاملاً از خطوط تدارکات مونت کالم عبور کنند. حالا فرانسوی‌ها باید از سنگر خود بیرون می‌آمدند و در فضای باز می‌جنگیدند. بریتانیایی‌ها خط قرمز معروف خود را در سراسر دشت‌های پر از بوته‌های آبراهام، درست در غرب شهر، تشکیل دادند.

مونت کالم با پنج هنگ به سوی آنها پیش رفت و در ربع ساعت بعد، سرنوشت کانادا مشخص شد. وقتی فرانسوی‌ها نزدیک‌تر می‌شدند، کت قرمزها مانند مجسمه روبروی آنها ایستاده بودند! سپس فرمانی به صدا در آمد و تفنگ دارهای انگلیسی شلیک را شروع کردند. سپس دشت پوشیده از فرانسوی‌های مرده بود.

مونت کالم مجروح، دراز کشیده بود و بقیه سربازانش به صورت سرگردان فرار می‌کردند. در میان کشته شدگان بریتانیایی، ولف قرار داشت. با دو گلوله در بدنش، او آنقدر زنده ماند که پیروزی احساس کند. مونتکلم چند ساعت پس از او درگذشت. امروز، مشرف به پیاده‌ روی کبک، یادبودی بی‌نظیر برای این مردان خواهید یافت، مجسمه‌ای که هم پیروز و هم مغلوب یک نبرد را به یاد می‌آورد.

تهاجم ایالات متحده به کانادا

تهاجم ایالات متحده به کانادا

تسخیر کبک، جنگ را تعیین کرد و بریتانیا را حاکم تمام آمریکای شمالی تا مرز مکزیک معرفی کرد. با این حال، این پیروزی شروعی بر بدترین شکست بریتانیا شد زیرا اگر فرانسوی‌ها کانادا را در دست داشتند، دولت بریتانیا مطمئناً در برخورد با مستعمره‌ نشینان آمریکایی دقت بیشتری می‌کرد. انگلیسی‌ها تصمیم گرفتند که خود مستعمره نشینان هزینه‌های هولناک جنگ‌های فرانسه و هند را بپردازند. مالیات‌هایی که بر همه واردات، به ویژه چای، تحمیل شد، استعمارگران را تا سرحد شورش آشکار علیه ولیعهد خشمگین کرد.

ژنرال جورج واشنگتن مطمئن بود که فرانسوی‌ها در شمال به انقلاب آمریکا خواهند پیوست یا حداقل در برابر تهاجم سربازان آمریکایی مقاومت نخواهند کرد. او در هر دو مورد به شدت در اشتباه بود. فرانسوی‌ها علاقه چندانی به هیچ یک از آنتاگونیست‌های انگلیسی زبان نداشتند. اما آنها سلطنت طلبان سرسخت و کاتولیک‌های متدینی بودند و هیچ همدردی با جمهوری خواهان بی‌خدا از جنوب نداشتند.

اکثر کانادایی‌های فرانسوی شانه به شانه دشمنان قبلی خود به شدت جنگیدند. سی و هشت سال بعد، در جنگ 1812، ارتش ایالات متحده به سمت سواحل رودخانه ریشلیو رفت، جایی که از دریاچه شامپلین به سنت لارنس می‌رود و بار دیگر کانادایی‌های فرانسوی در دست انگلیسی‌ها گیر کردند و مهاجمان را عقب زدند. این جنگ با تساوی به پایان رسید اما با نتایج شگفت انگیز و خوشحال کننده‌ای همراه بود. بریتانیا و ایالات متحده توافق کردند که مرز مشترک خود را در امتداد موازی 49 تا کوه‌های راکی ​​گسترش دهند.

وفاداران و مهاجران در کانادا

وفاداران و مهاجران در کانادا

یکی از عوارض جانبی انقلاب آمریکا، هجوم تازه واردان انگلیسی زبان به کانادا بود. حدود 50 هزار آمریکایی که به جورج سوم وفادار مانده بودند، به کانادا مهاجرت کردند زیرا در ایالات متحده با آنها رفتار سختی صورت گرفته بود. آنها بیشتر در نوا اسکوشیا ساکن شدند و شروع به سکونت در سواحل تقریبا خالی نیوبرانزویک کنونی کردند. پس از جنگ‌های ناپلئون، موجی از مهاجران از انگلستان آمدند.

آنها از شهرک‌های کارخانه‌ای وحشتناک، قحطی و مزارع فقیر اسکاتلندی فرار می‌کردند.. تا سال 1850، بیش از نیم میلیون مهاجر وارد کانادا شده بودند و این موضوع جمعیت کانادا را به بالای دو میلیون نفر رساند. مراکز جمعیتی شروع به جابجایی به سمت غرب کردند و از مستعمرات ساحلی قدیمی در شرق دور شدند و در نهایت قلمروهایی به نام انتاریو، مانیتوبا و ساسکاچوان را باز کردند.

با افزایش جمعیت، تقاضا برای کنفدراسیون افزایش یافت، عمدتاً به این دلیل که مرزهای مستعمره‌های مختلف تجارت را با مشکل مواجه می‌کرد. بریتانیا نسبتاً سریع به این موضوع عمل کرد. در سال 1867، پارلمان قانون ایجاد اتحادیه فدرال از مستعمرات کانادا بالا و پایین، نوا اسکوشیا و نیوبرانزویک را تصویب کرد. بریتیش کلمبیا در مورد جدا ماندن، پیوستن به ایالات متحده یا ادغام با کانادا تردید داشت اما در نهایت خود رای داد.

راه آهن، گندم و جنگ

راه آهن، گندم و جنگ

راه آهن چیزی بیش از یک مهندسی شگفت‌ انگیز بود. راه آهن کشور را به هم متصل می‌کرد و کانادا را قادر ساخت تا به شعار خود، «از دریا تا دریا» عمل کند. اگرچه مردم دشت نشین آزادانه از قطار متنفر بودند اما راه آهن برای بقای کانادا به عنوان یک کشور حیاتی بود. آنها باید علیه همه مخالفان تحت فشار قرار می‌گرفتند زیرا استان‌های منزوی تهدید می‌کردند که باید به مدار ایالات متحده بروند.

بدون استان‌های غربی، سلطه‌ای وجود نخواهد داشت. همانطور که یکی از روزنامه نگاران آن زمان می‌گوید: «سوت لوکوموتیو آهنگ و سرود واقعی گهواره کشور ماست.» با توسعه سیستم حمل و نقل کانادا، استان‌های مرکزی به عنوان یکی از بزرگترین سبدهای نان در جهان ظاهر شدند. تنها در یک دهه، تولید گندم از 56 میلیون بوشل به بیش از 200 میلیون افزایش یافت و کانادا را با ایالات متحده و روسیه به عنوان انبار غله همتراز کرد.

سال بعد، کانادا اولین نخست وزیر فرانسوی خود را انتخاب کرد. سر ویلفرد لوریر کرد که یک رهبر عالی است و به گفته برخی، بهترین رهبر کشورش تا کنون بوده است. دوره ریاست او (1896 تا 1911) دوره‌ای بود که در آن کانادا مانند یک غول جوان عضلات خود را قوی کرد و چشم به راه رشد نامحدود و یک قرن شکوفایی صلح آمیز بست.

با شروع جنگ جهانی اول، کانادا متحد با بریتانیا وارد جنگ شد. کانادایی‌ها به همراه استرالیایی‌ها، نیروهای شوک امپراتوری بریتانیا را تشکیل دادند و این افتخار را با سیلاب‌های خون به دست آوردند. کل جبهه غربی فرانسه پر از استخوان‌های کانادایی‌ها بود. جریان داوطلبان به صورت قطره چکانی شد و در سال 1917 کانادایی‌ها مجبور به معرفی خدمت اجباری گردید.

این اقدام با مخالفت خشونت‌ آمیز اقلیت فرانسوی‌ زبان مواجه شد که سربازی اجباری را وسیله‌ای برای کاهش تعداد خود می‌دانستند. پیش نویس قانون تصویب شد اما اتحاد ملت را تقریباً تا حد شکست تحت فشار قرار داد. نتایج وحشتناک بود بیش از 60 هزار کانادایی در نبرد کشته شدند.

به سوی قدرت جهانی

به سوی قدرت جهانی

در بین جنگ‌های جهانی، ثروت کانادا کم و بیش منعکس کننده ثروت ایالات متحده بود. برخی از شهروندان این کشور، در واقع، از تجارت پرسود غلاف در آن سوی مرزها، ثروتمند شدند. اما رکود بزرگ همراه با خشکسالی‌های فاجعه بار در استان‌های غربی، به شدت به کانادا ضربه زد. این کشور از یک بحران مالی به بحران دیگر سرگردان بود تا اینکه وقوع جنگ جهانی دوم کاملاً وضعیت را تغییر داد. این جنگ تقویتی را فراهم کرد که کانادا برای پیوستن به صفوف کشورهای صنعتی بزرگ نیاز داشت و موج مهاجرت پس از جنگ، تعداد مورد نیاز برای کار در صنایع جدید را فراهم نمود.

از سال 1941 تا 1974، جمعیت کانادا دو برابر شد و تولید ناخالص ملی خود را تقریباً ده برابر کرد. با کشف ذخایر عظیم اورانیوم در انتاریو و ساسکاچوان، کانادا در موقعیتی قرار گرفت که انرژی هسته‌ای را به منابع انرژی خود اضافه کرد و افتتاح مسیر دریایی سنت لورنس، تورنتو را بیش از 1600 کیلومتر از نزدیکترین اقیانوس، به یک بندر دریایی بزرگ تبدیل کرد. همه این دستاوردها کانادا را به موقعیت کنونی خود سوق دادند. همچنین امروزه تحصیل در کانادا تبدیل به 5 گزینه برتر از نظر کمیتی و کیفیتی گردیده است.

اتحاد یا جدایی؟

اتحاد یا جدایی؟

نخست ‌وزیر کبک کمیسیونی را برای بررسی راه‌های تغییر رابطه قانون اساسی استان با دولت فدرال اتاوا تشکیل داد. این امر خشم سایر استان‌ها را برانگیخت که نتوانستند بفهمند چرا باید به کبک یک موقعیت ویژه در کانادا داده شود. در این مدت، حزب جدایی طلب کبکوا نیروهای خود را گرد هم آورد و یک بازگشت سیاسی به راه انداخت.

توافقنامه «میچ لیک» آنقدر سخت بود که نتوانست به تصویب برسد و اتحادی از کانادایی‌های فرانسوی، گروه‌های بومی کانادا، آزادی ‌خواهان غربی کانادا و استان نیوبرانزویک، سهمی را در قلب توافق ایجاد کردند. بنابراین پیشنهادها، تفاهم نامه‌ها و همه پرسی‌ها ادامه داشتند. هر یک توسط اردوگاه دیگر وتو می‌شوند و هیچ کدام به راه حل نزدیک نمی‌شوند.

شکاف بین فرانسوی و انگلیسی زبانان کبک و بین کبک و استان‌های دیگر، هنوز گسترده است، اگرچه بهبود اقتصاد کبک در چند سال گذشته عموماً نارضایتی‌ها را کاهش داده است. برای پیچیده‌تر کردن وضعیت، تنها بخش جمعیتی در کبک که در حال افزایش است، مهاجران غیر انگلیسی و غیر فرانسوی زبان هستند.

پیروزی در رای مهاجران، ناگهان یک تجارت بزرگ سیاسی در کبک بود. در اکتبر 1995، کبک دوباره با یک همه پرسی روبرو شد که در آن پرسیده شد که آیا استان فرانسوی زبان باید از بقیه کانادا جدا شود یا خیر و ناگهان کانادا در آستانه تجزیه قرار گرفت. رای گیری به نفع اردوگاه حامی وحدت با اختلاف بسیار اندکی انجام شد اما این مسئله به سختی حل شد.

در حال حاضر، اکثر کانادایی‌ها از بحث کبک خسته شده‌اند، اگرچه به نظر می‌رسد هیچکس ایده روشنی برای پایان دادن به آن ندارد. برخی می‌گویند جدایی تنها راه نجات است. برخی دیگر طرفدار فرمول سوئیسی دو فرهنگی و دوزبانگی هستند. برای کبک، جدایی طرفداران فرانکوفون می‌تواند فاجعه اقتصادی را به همراه داشته باشد. بیشتر قدرت صنعتی و مالی کانادا در استان‌های انگلیسی زبان است. یک کبک مستقل یک کشور فقیر خواهد بود. اما تمام کانادا با از دست دادن میراث فرهنگی غنی حاصل از حضور کبک، فقیرتر خواهد شد.

کلام آخر

کانادا همیشه یک کشور به هم پیوسته، یک کنفدراسیون استان‌ها بوده است و نه یک اتحادیه ایالتی! کانادایی‌ها به سرعت به شما می‌گویند که فرهنگی متنوع از قومیت‌های مختلف دارند. کانادا به عنوان یک آرمان ملی به دنبال وحدت از طریق تنوع قومیتی بوده است و مردم آن حتی از چشم اندازهای زیبای این کشور نیز از نظر فرهنگی متنوع‌تر هستند. در استان شرقی کبک، شش میلیون فرانسوی کانادایی زندگی می‌کنند. آنها کانادا را به یک کشور دو زبانه تبدیل کرده‌اند که در آن همه چیز رسمی، از جمله بلیط‌های پارکینگ و کارت‌های هواپیمایی، به دو زبان ارائه می‌شود.

اکثریت انگلیسی زبانان کانادا در دو موج عظیم مهاجرت یکی قبل از سال 1914 و دیگری بین سال‌های 1945 و 1972 به کشور سرازیر شدند و مهارت‌ها و همچنین تصویری از فرهنگ‌های مختلف اروپایی و آمریکایی را ایجاد کردند. دهه 1990 شاهد موج دیگری از مهاجرت بود، عمدتاً از آسیا و به ویژه از هنگ کنگ که اقتصاد و سیاست بریتیش کلمبیا را متحول کرد.

ونکوور بیشترین جمعیت چینی را در خارج از آسیا دارد، دشت‌های مانیتوبا مملوء از گنبدهای پیازی شکل کلیساهای اوکراینی است و انتاریو بازارهای خیابانی ایتالیا و جشنواره تئاتری را با آثارش این کشور اروپایی ارائه می‌دهد. می‌توانید در مجلس قبیله‌ای بومی کانادا، رژه اژدها در سال نوی چینی، جشن آلمانی، گردهمایی کوهستانی یا رقص محلی اسلاو شرکت کنید. اگر هم به عنوان یک ایرانی قصد مهاجرت به کانادا را دارید، درهای این کشور به روی شما باز است.

دیدگاه یا سوال خود را با ما در میان بگذارید
دیدگاه ها (0 پاسخ)
رزرو وقت مشاوره 021 71 400 111